تبليغاتX
پسر عاشق
خدا نکنه یه پسر عاشق بشه........
سلام وبلاگ پسرعاشق مشکلاتی دلشت که برطرف کردن اوون کار آسونی نبود خوب منم فکر کردم با ساختن یه وبلاگ دیگه کار خودم را ادامه بدم

http://bacheyazdi2.blogfa.com/

وبلاگ جدید برای همدردیتون با من به این وبلاگ بیاین کسانی که قبلا لینک داشتن ناراحت نباشن چون توی همین وب جدید لینک میشن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدجواد   | 

 

خشونه      khashoone: خوشم میاد

 

تُوو  کتُمی    too katomi: دوست دارم

 

باسی بییای basi biyay  : باید بیای

 

ناخَش na khash  :به طور بد

 

خَش khash :خوب

 

آلش   alesh: عوض کردن

 

مُخام  mokham : می خواهم

 

هیشکه  hishka :هیچ کس

 

اینم یه ضرب المثل یزدی:   خشونه بوزون بگزه      کنایه از نترسیدن

 

شولی نام غذای معروف یزد است که بسیار خوشمزه است
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدجواد   | 

چه روزهایی را می گزرانیم  بی آن که بدانیم

 

بی آن که بفهمیم

 

از کوچه می گز ریم بی آنکه نگاهی به آن درخت خشکیده کنیم

 

که چرا آن همه شاخ و برگ زیبایش

 

به جای آنکه بالای سرش باشد

 

زیر پای من عابر لح می شود

 

از کوچه می گزریم بی آنکه نگاهی به آن دیوار ترک دار کنیم

 

که چرا آن دیواری که بارها تو را از  باران  گریزاند

 

حالا تک تک آجر هایش

 

 به دست کودکان باشد

 

آری این چه رسم روزگاری است

 

هرکس که سالها برایمان زحمت می کشد

 

تا بادی بیاید ما از یادش می بریم

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدجواد   | 

View Full Size Image
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدجواد   | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدجواد   | 

پس از آن غروب رفتن

اولین طلوع من باش

من رسیدم رو به آخر

تو بیا شروع من باش

شب و از قصه جدا کن

چکه کن رو باور من

خط بکش رو جای پای

گریه های آخر من

اسمت را ببخش به لبهام

بی تو خالی نفسهام

خط بکش رو باور من

زیر سایبون لبهام

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدجواد   | 

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود  غیر از خدا هیچکس نبود

یه پسر بود توی کوچه محله های

باحال یزد  این پسر توی سن وسالی که باید پر از نشاط وهیجان باشه خاک بر سر خودش کرد وعاشق

 یکی شد . اما این پسر یه مشکل بزرگ داشت

یه کم خجالتی بود

حتی نمی تونست تو چشای طرف نگاه کنه

نمی دونست اوون  دوسش داره یا نه ؟

نمی دونست از اوون خوشش میاد یا نه؟

حالا هرکس می تونه به این پسر کمک کنه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدجواد   | 

نظر بده دیگهههه ... !!! 

 

ساعت ها در فکر او بودم

باخود میگفتم شاید او هم در فکر من باشد

ای دل نادان من تا کی سادگی؟

تا کی نمیفهمی ؟

آخر او از تو خبر ندار

ونمی داند یکی مثل تو

سالها اتظار او را می کشد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدجواد   | 

دباره می گم از دل تنگم

 

توی بازی عاشقی گوش به زنگم

 

یه وقت از دست نده گل ناز و  قشنگم

 

آخه بسه  دیگه  دو رنگی تا کی می خوای بجنگی

 

حیفه عکسهای رنگی خوبه واسه قشنگی

 

یادت نره اون همه خاطره

 

ببین چه راحت از دستت دادم خوشکله

 

عقب افتادم از این قافله

 

ولمون اینجا شده کلی فاصله

 

داره کم رنگ می شه این رابطه

 

نه :  دیگه از دست رفته بایه حادثه

 

 به هر در زدم شاید که برگردی

 

ولی جوابت این بود فراموشم کن اگه مردی باشه باشه منم میکشم عقب

 

فقد خواهشم اینه نزار واسم لقب

 

تشکر نکردی بابت زحماتم به من که می رسی می گرفتی ماتم

 

مگه چی واست کم گزاشتم  شاید فکر می کردی دوست نداشتم

 

حالا که همه چیز تموم شده فهمیدم که وقتم با تو حروم شده

 

بهم ثابت شده عشق این زمونه مفت شده

 

 پس منم دلتو می کنم موچاله می ندازمش دور توی سطل زباله

 

دارم می کنم فکر چاره  که حالتو  بگیرم و بکنمت آواره

 

دیگه عشق نداره واسم معنا

 

پشت می کنم بهت بدون تمنا

 

نمی کنم بهت اتنا

 

منم میرم دنبال عشقم

 

پی فردا

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدجواد   | 

اومدم با صد  امید به دلم دادم نوید

رسید  که سپیده سر زده شب غم به سر  

به امیدی اومدم که تو یار من باشی

اما باز چشمهای من تو را با غریبه دید

فصل سبز عشقمون چه زود خزون شد

دل من تو سینه پیرو نا توون شد

من همونم که یه روز شعر وشور تو بودم

واسه ظلمت شبات کوه نور تو بودم

چرا از یاد تو رفت اون همه دل دادگی

من همونم که یه روز سنگ صبور تو بودم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدجواد   | 

بمیرد آن که غربت را به پا کرد

 

تو را از من مرا از تو جدا کرد

 

کاش می شد سرزمین عشق را

 

در میان گامها تقسیم کرد

 

کاش می شد با نگاه شاپرک

 

عشق را با نگاه آسمان تقسیم کرد

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدجواد   | 

دیدی چه طوری دل آسمون هم  از حرفات گریش گرفت

بغضش ترکید و نم نم  اشکاش اوومد پایین

دیدی چه طوری صدای حق حق آسمون را در آوردی

بسه دیگه بسه نمی خوام هیچی بگی

داره سیل میاد زمین داره شاد میشه

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدجواد   | 

 

نه همانم که گیتاری به دست گیرم ودرگوشه نشینم وآواز زنم

 

نه همانم که زه عاشقی به کوه ودشت و بیابان زنم

 

عاشقی سادگی خواهد که کس ندارد

 

هرکه گوید عاشق است ریاست صحت ندارد

 

عاشق همان است که گفت سجده زنیدش

 

بهترین مخلوق من همین است بوسه زنی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدجواد   | 

اگر من شاعرم شعرم تو هستي

اگر من ماهرم مهرم تو هستي

اگر من عاشقم عشقم تو هستی

مي نويسم خاطرات دختر افسانه را

تاببيند سرگذشت يك نفر ديوانه را

اگر صدبار مرا از خود براني دوست دارم

به زندان حقارت هم كشاني دوست دارم

گلي گم كرده ام در باغ هستي گلم پيدا شده آن هم تو هستی

چشمام وقتی زيباست که پر از اشک باشه

اشک وقتی زيباست که برای عشق باشه

عشق وقتی زيباست که برای تو باشه

تو وقتی زيبايی که برای من باشی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدجواد   | 

 

وعده ی دیدار  توی خواب وبیدار صدای گیتار چاشنی کارت تو دلم

پر از انتقام دستم می لرزه چشام داره خواب

فکر نمی کنم شبا را یادم بیاد

که واسه دیدنت بودم چشم به رات

برق نگات

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدجواد   | 

دباره می گم از دل تنگم

 

توی بازی عاشقی گوش به زنگم

 

یه وقت از دست نده گل ناز و  قشنگم

 

آخه بسه  دیگه  دو رنگی تا کی می خوای بجنگی

 

حیفه عکسهای رنگی خوبه واسه قشنگی

 

یادت نره اون همه خاطره

 

ببین چه راحت از دستت دادم خوشکله

 

عقب افتادم از این قافله

 

ولمون اینجا شده کلی فاصله

 

داره کم رنگ می شه این رابطه

 

نه :  دیگه از دست رفته بایه حادثه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدجواد   | 

باورکن....

 

 

باور کن که همیشه می خوانمت ...اسم نازنین تو روی قلب کوچکم می نویسم

 

باور کن بدون تو خواهم مرد و بدون تو زندگی برایم هیچ است

 

باورکن به اسم تو می نویسم                    به یاد لحظه های غربت

 

 

باور کن دیگر بی تو نمی توانم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدجواد   | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدجواد   | 

به سوی من بیا

تا تو را حس کنم

و دنیا خواهد دید

داستان عشقی سوزان را

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدجواد   | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدجواد   |